تبليغاتX
اشک و لبخند

اشک و لبخند

هستم

دلم برای نوشتن برای اینجا بودن تنگ شده

قبل از اینکه آخرین پست نوشته شده دو ساله بشه برمی گردم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 15:46  توسط آیلین  | 

...

.

.

.

 همه چیز آرومه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 0:8  توسط آیلین  | 

سبزه

اومدم

سیزده

وبلاگم رو به در کنم.

.

راستی براش سبزه هم گره زدم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 18:27  توسط آیلین  | 

کوه ها....

"این کوه ها چقدر خوشبختند؟

هیچوقت در باره حرکت از این نقطه به آن نقطه دچار بی تصمیمی نمی شوند..."

سطر نهم  این صفحه کتاب چی داره میگه؟؟؟؟

.

چه کسی یا چه چیزی می تونه بهترین کمک برای گرفتن تصمیم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟

زمان!!!!!! شرایط!!!! و یا.......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:0  توسط آیلین  | 

نوروزی بدون تو.....

بعد از تحویل سال چشمانم به دنبال مهربونی می گرده که

۲۳ سال بعد از تحویل سال او را در لباس سفیدش به انتظار دیده

 اما امسال چطور با قاب عکس توی خونه باید بودنت رو شریک باشه

هر چه به لحطه ی تحویل سال نزدیک میشم نبودت را کمتر تحمل می کنم

بابا بزرگ جات خیلی خالیه ................................

.

.

برای همه دوستان عزیزم سال خوبی رو آرزو می کنم

 عید بر همگی مبارک

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:58  توسط آیلین  | 

آخرین...

همیشه هایتان به شادی

 .

 .

 .

 .

 خداحافظ

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 16:13  توسط آیلین  | 

رفتن....

برای مدتی نیستم

.

.

.

تا وقتی دیگر.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:46  توسط آیلین  | 

تولد...

 ۳۰ مین روز ماه شهریور را

 برای ۲۳ مین سالگرد تولدم ثبت می کنم

.

.

.

خدایا

 برای تک تک لحظه هایی که گذشته شاکر درگاهتم

و برای همه روزهایی که پیش رو دارم امیدوار درگاهت

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0:6  توسط آیلین  | 

رفتن....

 باید آنقدر دور شوی

 که صدایی را که نشنوی هیچ

 حرکت و نشانه ای هم نتواند تو را متوجه خودش کند...

 پس برو........

  .

  .

 هنوز نمی دانم چگونه تو را قبول کرده ام !!!

 اما تو می دانی ... تو خواستی ... پس خودت هم کمک کن

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 12:35  توسط آیلین  | 

دلتنگی....

دلم برای دوباره دیدنت

 برای بوسیدن اون دستهای مهربونت

تنگ شده

امروز دو ماه از روزی که برای همیشه تنهایمان گذاشتی می گذره.

دلتنگ همه اون مهربونیاتم بابا بزرگ خوبم....

روحت شاد

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 0:34  توسط آیلین  |